وقتی که می نویسم

متن مرتبط با «داستانک» در سایت وقتی که می نویسم نوشته شده است

داستانک کریمان

  • نیلوبلاگ

    داستانک1   بازگشت دست پسر ناخواسته روی لینک حرم مطهر کلیک کرد.  قبل از اینکه دکمه بازگشت را بزند، تصویر سقاخانه واضح شد. یاد قول و قرارش با آقا افتاد. یاد روزهای تلخ بیمارستان. آقا به قولش وفا کرده بود. دلش لرزید و بغض کرد. برگشت و از تمامی کانالهای 18+ لفت داد.   ******   داستانک2   فراری دختر شرم داشت از اینکه نگاهش را سمت گنبد طلا بچرخاند. زانوهایش را بغل گرفته و گوشه ای بغ کرده بود. گاه به کبوترها و گاه به زائرها نگاه میxadکرد که سبکبال توی صحن قدم میxadزدند. مطمئن ب...

    ادامه مطلب