باغ های معلق
  سایت سازمان تبلیغات 

  (علی اله سلیمی- نویسنده و منتقد) 

روایت زندگی یک آزاده زنجانی در اردوگاه تکریت



نگاهی به کتاب«پشت تپه های ماهور»؛ خاطرات آزاده فتاح کریمی، تدوین و نگارش: مریم بیات تبار


نوشتن درباره حوادث و پیامدهای ناگوار جنگ اگر چه در وهله اول کام خواننده را تلخ می‌کند، اما بی گمان زمینه ای را فراهم می سازد که تلاش و تکاپو برای توسعه صلح پایدار افزایش یابد. در این میان، با توجه به این که خوانندگان هر کتابی را اغلب قشرهای مختلف اجتماعی تشکیل می دهند، می توان امیدوار شد که چاپ و انتشار کتاب هایی درباره پیامدها و تلخی های جنگ در پیشگیری از وقایع تأسف برانگیز جنگ های مختلف موثر باشند. در این بخش، یکی از کتاب های تأثیرگذار، خاطرات آزاده دوران دفاع مقدس، فتاح کریمی با عنوان«پشت تپه های ماهور » است که با تدوین و نگارش مریم بیات تبار توسط انتشارات هدی چاپ و منتشر شده است. این کتاب، از یک مقدمه و ۱۰ فصل به انضمام بخش پایانی که حاوی ۴ قطعه عکس و یک سند(دستخط آزاده فتاح کریمی) تشکیل شده که فقط در بخش های اولیه آن به زندگی فتاح کریمی به‌عنوان یک رزمنده پرداخته شده و در فصول بعدی کتاب، دوران اسارت راوی بخش های اصلی کتاب را شکل داده است. شیوه نگارشی نویسنده کتاب به گونه ای است که به این اثر مستند در مواردی حالت نمادین و حتی سملبیک داده و در بیشتر فصل های کتاب قلم نویسنده به نگاه راوی قدرت چند معنایی داده است. به‌عنوان مثال، بستر و پس زمینه فصل اول کتاب، تعمداً داخل یک قطار مسافربری انتخاب شد که جمله های آغازین کتاب با توصیف این صحنه کلید می خورد:«قطار دودکنان جلو می رفت و گاه و بی گاه زوزه می کشید. توی سالن ایستاده بودم و دستگیره بغل را سفت چسبیده بودم تا به عقب واگن پرت نشوم...» ( ص ۱۱) کتاب با کلمه«قطار» شروع می‌شود که دودکنان جلو می رود.
انتخاب این کلمه برای شروع روایت، از همان ابتدا چند معنایی برخی کلمات کلیدی به کار گرفته شده در این کتاب را به خواننده یادآوری می‌کند. کلمه قطار، نشانه حرکت و رفتن است و طبیعتاً کسانی که سوار این ترن شده اند مسافرانی هستند که عزم سفر به دیار دیگری را دارند. راوی کتاب«پشت تپه های ماهور» هم جزو مسافرانی است که از شهر و دیار خود وداع کرده و به مسافران این قطار پیوسته است؛ قطاری که به سوی مناطق درگیر با نیروهای دشمن در جبهه جنوب می رود و مسافرانش شوق دیار تازه ای در سر دارند. فتاح کریمی در این سفر باید خود را به منطقه جفیر و قرارگاه لشگر ۵۸ ذولفقار برساند؛ جایی که آغازگر ماجراهای تازه ای در زندگی این رزمنده زنجانی می‌شود.
  

در فصل دوم کتاب که با یک فاصله زمانی حدود ۲۰ ماه همراه است، راوی بعد از مدت ها حضور در مناطق جنوب و غرب، به منطقه«نفت شهر» در نزدیکی سومار اعزام می‌شود؛ رو به روی ارتفاع«شترمیل» که نزدیک نفت شهر است و مشرف به شهر«مندلی» عراق. او که همچنان نیروی مهندسی لشکر ۵۸ ذوالفقار است، به همراه گروه خود ماموریت می یابند «پل سیاه» را تخریب کنند تا دشمن نتواند خط را بشکند و یگان ها را محاصره کند. با حرکت گروه، حملات دشمن هم اوج می گیرد که در نهایت منجر به اسارت راوی و برخی از اعضای گروه می‌شود.
ادامه کتاب سرگذشت آزاده فتاح کریمی در اردوگاه های کشور عراق است که در مجموع ۲۶ ماه طول می کشد. نویسنده با جزئیات بیشتری وقایع این مدت را پردازش کرده که با مطالعه آن، خواننده در حس و حال راوی در اردوگاه های کشور عراق قرار می گیرد. نویسنده در این بخش سعی می‌کند لحن و بیان خاطرات متعلق به راوی باشد و خود در مقام کسی که از منظر تکنیکی بر کلیت کار اشراف دارد، عمل می‌کند. مخاطب به هنگام مطالعه کتاب احساس می‌کند راوی در مقابلش نشسته و دارد خاطراتی از سال های پرماجرای اسارت خود را برای او تعریف می‌کند. آن هم با زبان ساده و در عین حال سلیس و روان. بی گمان نقش نویسنده در این روایت سلیس و روان انکارناپذیر است. او با انتخاب کلمه ها و جملات متناسب با حال و هوای آن روزها تلاش کرده مخاطب را بی واسطه به روزهای اسارت آزاده فتاح کریمی ببرد. در صحبت های راوی توالی زمان رعایت شده و تنها در بخش هایی که نویسنده احساس کرده نیاز به فلاش بک دارد به زمان های گذشته سفر کرده تا اطلاعات لازم به موقع به خواننده منتقل شود.
در صحنه ای از وقایع کتاب، راوی بعد از اسارت و به هنگام انتقال به پشت جبهه عراقی ها هنگامی که بر اثر تشنگی و گرسنگی بی طاقت می‌شود یاد روزهای خوش در جبهه های خودی می افتد و بی اختیار آن صحنه های خوش جلوی چشم هایش جان می گیرد:« توی آلاچیق جلوی سنگر دراز کشیده بودم. نسیم خنکی می وزید. هر کدام از بچه ها مشغول کاری بودند. یکی پوتین هایش را واکس می زد، آن یکی اسلحه اش را چک می کرد و «ملکی» هم که از بچه های تبریز بود، با صدای بلند می خواند:«کوچه لره سو سبیشم... یار گلنده توز اولماسین...»(کوچه ها را آب و جارو کرده ام تا موقع آمدن یار گرد و خاک نشود)» (ص ۴۲)
بعد از این مرحله تقریبا همه آن صحنه های کتاب که در اردوگاه های عراقی می گذرد تلخ و حتی دهشتناک است. رفتار نامناسب عراقی ها و در مقابل مظلومیت اسرای ایرانی، دل هر خواننده ای را به درد می آورد. البته بخش های پایانی کتاب که در آن خبر آزادی اسرا بین آنها پخش می‌شود، جزو صحنه های مسرت بخشی از خاطرات آزاده فتاح کریمی است که او با حلاوت آن را تعریف می‌کند.
خواننده کتاب همراه با روایت راوی، با بخشی از تاریخ معاصر کشورمان هم تجدید خاطره می‌کند که برخی از آنها تلخ و برخی شیرین هستند. از وقایع تلخ می توان به رحلت حضرت امام خمینی(ره) اشاره کرد و از رویدادهای شیرین هم یکی همان آزادی اسرای جنگی است که در فصل پایانی کتاب به زیبایی به این رویداد تاریخی اشاره شده است.«به منطقه کوهستانی مرز خسروی رسیده بودیم. شیب جاده را که پایین می رفتیم؛ چشمم به تپه های رو به رویی افتاد که انبوهی از مردم، پرچم های ایران را در هوا تکان می دادند. با دیدن آن ها، طاقت نیاوردیم و شیشه ها را پایین کشیدیم تا برای شان دست تکان دهیم. مدام صلوات می فرستادیم و انرژی مان را تخلیه می کردیم. در آن هوای گرم، نسیم ملایمی از سمت ایران می وزید. سرم را بیرون بردم و ریه هایم را پر از هوای تازه کردم. هوای آزادی ایران.» (ص ۱۰۳)
نثر ساده و صمیمی کتاب، خوانش این اثر مستند و روایی را برای خواننده سهل و آسان کرده و این یکی از ویژگی های کتاب حاضر است که به قلم نویسنده خوش ذوق مریم بیات تبار، که آشنایی و اشراف کاملی به فنون نویسندگی و انواع تکنیک های نگارشی دارد، به اثر حاضر اعتبار ادبی بیشتری داده است.چاپ اول(۱۳۹۲) کتاب«پشت تپه های ماهور»؛ خاطرات آزاده فتاح کریمی، تدوین و نگارش: مریم بیات تبار به کوشش معاونت ادبیات و کارشناسان خاطره اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان زنجان در ۱۶۸ صفحه با شمارگان ۱۲۰۰ نسخه و قیمت ۶۰۰۰ تومان از سوی انتشارات هدی چاپ و منتشر شده است.

  

با تشکر فراوان از آقای سلیمی عزیز که باعث دلگرمی منو و بچه های نویسنده زنجان هستند.